حنان جونحنان جون، تا این لحظه: 21 سال و 6 ماه و 6 روز سن داره
وبلاگ ما(روچک)وبلاگ ما(روچک)، تا این لحظه: 12 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

❀♥روچـــــــــک♥❀

آقاسیدجلال الدین آستانه اشرفیه

  وسعت دوست داشتنت برای من... همان بهشتی است که گفتند زیرپای مادران است مثل نفسی برایم... مثل هوا...مثل آب پس بدان... اگرنبودی...نبودم اگرنباشی...نیستم بی تومن هیچم فرشته ی نازنینم...   حنان گل مامان سلام .الان که دارم برات مینویسم شما خوابی.داری خوابهای خوش میبینی نفس مامان.صبح تصمیم گرفتیم بریم آستانه زیارت.سه تایی باهم رفتیم هواهم آفتابی بودخوش گذشت.آخه غروب تابخوایم بریم هواتاریک میشه.این عکس ها هم ژست های جنابعالیه.فدای اون ژست های خوشکلت برم که هرجا میریم ازدست من خسته میشی.آخه من میخوام تمام لحظات بزرگ شدنت رو ثبت کنم تابزرگ شدی خانومت ببینه که...
26 مهر 1393

تولدباباجونم

  ﭘﺪﺭ ﺩﺳﺘﺸﻮ ﮔﺬﺍﺷﺖ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻪ ﭘﺴﺮ و ﺍﺯﺵ ﭘﺮﺳﯿﺪ : ﺗﻮ ﻗﻮﯾﺘﺮﯼ ﯾﺎ ﻣﻦ؟ ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ:ﻣﻦ ! ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﮐﻤﯽ ﺩﻟﺸﮑﺴﺘﮕﯽ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﺗﻮ ﻗﻮﯾﺘﺮﯼ ﯾﺎ ﻣﻦ؟ ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ: ﻣﻦ ! ﭘﺪﺭ ﺑﺎ ﺩﻟﯽ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﻫﻤﻪ ﺯﺣﻤﺘﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ افتاد و ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺍﺯ ﺷﻮﻧﻪ ی ﭘﺴﺮﺵ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻮ ﺩﻭ ﻗﺪﻡ ﺩﻭﺭﺗﺮ ﭘﺮﺳﯿﺪ:ﺗﻮ ﻗﻮﯾﺘﺮﯼ ﯾﺎ ﻣﻦ؟ ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ: ﺷﻤﺎ! ﭘﺪﺭ ﮔﻔﺖ ﭼﺮﺍ ﻧﻈﺮﺕ ﻋﻮﺽ ﺷﺪ؟ ﭘﺴﺮ ﮔﻔﺖ: ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺳﺘﺖ ﺭﻭ ﺷﻮﻧﻢ ﺑﻮﺩ ﻓ ﮑﺮ ﻣﯿﮑﺮﺩﻡ ﺩﻧﯿﺎ ﭘﺸﺘﻤﻪ باباشهرام جونم تولدت مبارک.ایشالله صدو بیست ساله شی و همیشه بالاسرمون باشی.یه دنیا دوستت دارم.   ...
23 مهر 1393

سوغاتی...

  سلام. سلام من اومدم دوست جونای خوبم.شرمنده که مدتی نبودم ومامانم برام آپ میکرده.آخه سرم به درس ومدرسه کلاس هاگرمه.خیلی خسته میشم اما بایدبرای رسیدن به هدف تلاش کرد.دیروز بابا لطف کردو دوچرخه ام که کم بادبود با تلمبه برام باد زد.منم موقع رفتن به باشگاه با دوچرخه رفتم.این عکس ها هم فیگورهای توی مسیرم راهمه.   واما مادرجون ایناازمشهداومدن دیشب رفتیم دیدنشون که همه جمع بودن.کلی برامون  سوغاتی آوردن.دستشون دردنکنه.زیارت قبول ایشالله زیارت کربلا.ممنون که هرجا میرین به یادمون هستین.ایشالله همیشه سایتون بالاسرمون باشه.یه دنیا دوستتون دارم. اینم سوغات ی من. &nbs...
23 مهر 1393

یا علی

شبي در محفلي ذکر علي بود شنيدم عارفي فرزانه فرمود اگر آتش به زير پوست داري نسوزي گر علي را دوست داري   تمام لذت عمرم در اين است / که مولايم اميرالمومنين است عيد شما مبارک حنان گلم عید غدیررو بهت تبریک میگم.امروزمیگفتی دوست داشتم منم سیدباشم مامان چجوری بعضی هاسیدهستن؟منم برات توضیح دادم که اونا اولاد حضرت محمد هستند.الهی که مولا علی نگه دارت باشه.بگویا علی   صبح ها که میریم مدرسه همیشه بی حال و خواب آلودی,قربونت برم که همیشه باید این ماسک جلو دهنت باشه شب نشینی خونه ی عمه بازهم پشت سیستم واما وقتی گل پسری ناراحته...
21 مهر 1393

یامن اسمه دوا وذکره شفا

بنام پروردگارم که نامش دوا و اسمش شفاست سلام عزیزدل مامان.الان که دارم برات مینویسم حالم خیلی گرفته.امروز که ازمدرسه آوردمت خیلی سرفه میکردی.دیگه نمیدونم بایدچیکارکنم ازدست این سرفه هات.اسپری هم دیگه کاری نمیکنه.موقع ناهارغذاپریدتوی گلوت وانقدسرفه کردی و بالاآوردی.فدات بشم حنان جونم چقدازمن عذرخواهی کردی.چقدگفتی مامان ببخشید.با اینکه چیزی نشده بودومثل آدم بزرگها خودتو کنترول کردی.فقط به خاطر اینکه منو ازسرمیزبلندکردی ناراحت بودی.مثل همیشه من باهات تنهاسروکله زدم .مثل تموم شبهایی که بالاسرت تنها بیدارمیموندم.ترسیده بودم و صدامیکردم یا فاطمه زهرا.با اینکه همیشه کنترول خودمو حفظ میکنم.اما امروزواق...
19 مهر 1393

پسرمهمون نوازمن

خواب میبینی؟ خواب نازت خوش باد! من به چشمان سیاهت که بستست،دل بستم. من به دنبال خدا بین انبوه سیاه مژگانت میگردم. خواب نازت خوش باد! نفس گرم تو تا هست جهان هم خوش باد!.... سلام به بهترین پسردنیا,عزیزدل مامان امروزجمعه بودو هواهم بارونی .خونه بودیم  وشماتکالیف زبانت رو انجام دادی.بماندکه چقدنق زدی.اما هرجوربود تمومش کردی.میدونم این روزهاخسته میشی اما پسرگلم کمی سختی ارزش اینو داره که وقتت بیهوده هدرنره. وقت طلاست باید ازتمام ثانیه هاش مفیداستفاده کنی.جونم برات بگه که امروز عمه وعمو حامدرو دعوت کرده بودم خونمون.البته عموآرمین که بادوستاش بیرون بودنیومد.عموامین  هم رفته بود...
18 مهر 1393

تبریک روزکودک

می گویند: عشق خدا به همه یکسانَ  است ولی من می گویم: مرا بیشتر از همه دوست دارد وگرنه به همه یکی مثل تو می داد. روزهای بی تکرارکودکی عسل مامان سلام.روزکودک رو به شما عزیزدل مامان وهمه ی بچه های روی زمین تبریک میگم.درسته شما دیگه بزرگ شدی اما واسه ماپدرمادرها بچه هاهیچ وقت بزرگ نمیشن.ازخدامیخوام هیچ کودکی دورازپدرو مادرش نباشه.هیچ کودکی مریض نباشه. و همه ی بچه ها درآرامش زندگی کنندوسرپناه داشته باشن وهیچ جای دنیا جنگ نباشه تا دل هیچ بچه ای ازترس نلرزه . ا ین عکس هامربوط به دیشبه که ازکلاس زبان تعطیل شدی با بابا...
17 مهر 1393

سورپرایزعموامیر

    سلام پسردوست داشتنی مامان.بازم میخوام ازروزهای شیرین بچگیت برات تعریف کنم.ازروزهای پاک ,ازدنیای  کودکانه بی تکرار. حنان گلم  ازوقتی دنیااومدی عموامیر همیشه محبت خاصی بهت داشته.یادت باشه هیچ وقت فراموش نکنی وحداقل کاری که میتونی بکنی اینه که  با محمدطاهامثل داداش باشی ودرکنارهم باشید.عمو امیربهت گفته بود که برات یه سورپرایزداره.وشماوقتی اینو برام تعریف کردی گفتی آخی راحت شدم. مردم ازبس توی دلم نگه داشتم.فدای اون دل کوچولوت بشم ک ه هیچی توش نمیمونه.خلاصه عزیزدلم عموامیرجونت میخواست سیستم  روبرات ارتقاءبده.آخه عمو مهندس را...
17 مهر 1393

عیدقربان93

  هزار بار پیـــاده طوافِ کعبه کنی قبولِ حـــق نشود گر دلـــی بیازاری   سلام قندعسل مامان.امروز عیدقربان بود،برایت سربلندی ابراهیم،آرامش اسماعیل، امیدواری هاجر،عطرعرفه،وبرکت عیدقربان رو آرزومیکنم، ان شالله همیشه غمهایت قربانی شادی هات بشه پسرنازم،امروزصبح بابااداره کشیک بودوقتی ظهراومدبهش گفتی بعدازظهربرنامه ای نداری.دلت می خواست بری خونه ی مادرجون،چون عمه حدیث اونجابود.به خاطرهمین ما غروب رفتیم اونجا.به اوناسفارش شیرینی آلمانی دادی.عمه حدیث لطف کردرفت خریداما شما ازهیچ کدومش خوشت نیومد.آخرش خودت رفتی مغازه تا کیک تاینی که خیلی دوست داری بخری اما نداشتن با یه رانی برگشتی.هربچه ا...
14 مهر 1393

تولدمحمدطاهاجون

تولدت مبارک محمدطاهاجونم ســــــــلام.ســـــــلام.جمعه رفتیم تولدمحمدطاها.بارونم میباریدچه جورم! محمدطاهازنگ میزدکه عنان بیاد.وقتی می خواستیم برقصیم دستمو ول نمیکرد.منم بهش قول دادم که همکاری کنه توی تولد بعدباهم بازی کنیم کلی رقصیدیم و شادی کردیم.بهمون خیلی خوش گذشت.ایشالله جشن فارغ التحصیلی پسرعموجونم اینم جشن به روایت تصویر من،محمدطاها،علی احسان      اسما،مهنا،سوگند،محمدطاها،خودم وعلی احسان که روپام نشسته ازبالا یاسین و صنم من و مامانم من و صنم و محمدطاها ...
12 مهر 1393